Print Friendly

1356دانشگاه و دانشجو به معنای جدید کلمه با تاسیس مدرسه ی دارالفنون و اعزام دانشجویان و دانش آموزان ایرانی به کشورهای اروپایی آغاز می شود .عباس میرزا شاهزاده ی قاجاری پس از شکست ایران از روسیه ، تصمیم گرفت تعدادی از محصلان ایرانی را جهت فراگیری فنون نظامی به کشورهای اروپایی اعزام نماید ، نهضت مشروطه ، نهضت ترجمه ی کتب ، انتشار روزنامه ها و مطبوعات که در آگاهی بخشی به مردم در دوره ی قاجاریه نقش داشتند با دانشجو و دانشگاه به معنای آنروز مرتبط بودند .

نهاد دانشگاه در شکل جدید آن بارزترین نهاد فرهنگی جامعه بود با گسترش آموزش ها به تدریج تغییر نگرش ها ایرانیان به جهان ، جامعه و انسان شروع شد، دانشجویان کنشگران اصلی فرهنگی بودند که مهمترین ویژگی ها آنها علاوه بر فرهنگ سازی و فرهنگ پروری ، مقوله ی نقد و گسترش گفتمان انتقادی بود .

دانشگاه به عنوان یک نهاد و جنبش های دانشجویی به عنوان جریان های اجتماعی و فرهنگی در تمام ادوار و در گوشه وکنار جهان ، همواره منشاء نقد و به چالش کشیدن گفتمان رسمی حاکمیت و جامعه در اشکال گوناگون آن بوده اند .

دانشگاه  با ورود مدرنیته به ایران منشاء به چالش کشاندن سنت در شکل کلی آن بود ، جهت این نقد متوجه مصادیق مختلف مثل مبارزه با حکومت استبدادی ، رسومات اجتماعی ، شعر و ادبیات کلاسیک و … بود .

جنبش دانشجویی در ایران در دوره ی پهلوی دوم بیشتر به دنبال نقد وضعیت سیاسی بوده است .

شانزدهم آذر که به مناسبت شهادت سه دانشجوی دانشکده ی فنی تهران به نام های مصطفی بزرگ نیا ، احمدقندچی ، آذر (مهدی ) شریعت رضوی ، روز دانشجو نامیده شد ،یادآور جهت گیری دانشجویان علیه دولت کودتا (دولت زاهدی) و سیاست خارجی این دولت بود  ؛ دولتی که برای آن چه خود (نجات ایران از هرج و مرج اقتصادی و مالی ) می دانست از آیزنهاور رییس جمهور امریکا تقاضای کمک فوری کرده بود.

دمکراسی خواهی و عدالت طلبی محورهای مهم و مورد ادعایی هستند که جهت اصلی مبارزات جریان های دانشجویی بوده اند .

شاخصه اصلی جریان روشنفکری دینی که به نوعی دستاورد دانشجویان مبارز هم محسوب میشد در دروه ی پهلوی دوم ، مبارزه علیه استبداد و استعمار بود ، این شاخصه را میتوان در گفتمان مبارزین انقلابی مانند آیت الله طالقانی ، مهدی بازرگان ، علی شریعتی و … مشاهده نمود.

جریان های دانشجویی با پیروزی انقلاب اسلامی فراز و فرودهایی را پشت سر نهاد . یکدست شدن با قدرت حاکمیت و هم کلام و هم مسیر شدن جریانات دانشجویی با صاحبان قدرت در دوره ای از خصوصیات این جریانات و تشکل های دانشجویی بود ، گرچه این هم کلام و هم مسیر شدن نتیجه ی انتقال گفتمان دانشجویی به جامعه بود و نوعی پیروزی محسوب می شد اما باعث بازنگه داشته شدن بخشی از جریانات و تشکل های دانشجویی از کنش های فرهنگی و اجتماعی شد و ماهیت انتقادی آنها را کم رنگ نمود .

هم کلام و هم مسیر شدن بخشی از تشکل ها و جریانات دانشجویی با بخشی از قدرت درون حاکمیت را میتوان بعد از سال ۱۳۷۶ تا حدودیک دهه مشاهده نمود .

ایستایی و کم تحرکی جریانات و تشکل های دانشجویی در یک دوره ای نیز با سیاست های حاکم صاحبان قدرت نیز مرتبط بوده است ، نگاه ابزاری به دانشگاه و دانشجو از خصوصیات این دوره بوده است . دوره ای که عده ای با نام تشکل های دانشجویی ، مجری و مبلغ سیاست های دولت شدند ، دولتی که ماهیت انتقادی دانشگاه و دانشجو را تحمل نمی کرد و نمی پذیرفت .

بزرگترین ضربه به جریانات و تشکل های دانشجویی و ماهیت اصلی آنها در این دوره بود .

آن چه جریانات دانشجویی را پویا و زنده نگه می دارد گفتمان انتقادی این جریان هاست ، پیوند جریانات دانشجویی با صاحبان قدرت محور عدالت طلبی آنها  بی رمق می نماید .

انفعال نظری و عملی جریانات دانشجویی به دلیل دوری آنها از ماهیت انتقادی ، فرهنگی و سیاسی آنهاست ، اگر نگوییم که جریانات دانشجویی با شکست مواجه شده اند اما نوعی سردرگمی عملی آنها را فراگرفته است .

جریانات دانشجویی بایستی به ماهیت اصلی خود که همانا گفتمان نقد و پرداختن به کنش های فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی است برگردند تا بتواند پویا ، زنده و تاثیرگذار باقی بمانند .

دانشگاه و دانشجو نبض زنده ی انتقادی یک جامعه می باشند. آنچه گفتمان انتقادی و کنش ها و واکنش های فرهنگی ،اجتماعی  و سیاسی جامعه را هدایت می کند تفکر و اندیشه ی دانشجویانی است که در قالب تشکل ها و جریانات دانشجویی فعالیت می نمایند .

دانشجویان اگر بخواهند ماهیت اصلی و جریانی خود را حفظ نمایند بایستی وارد معاملات و رانت ها و باندهای حاکم نشوند .

اندیشه ی دانشجویی ، اندیشه ای ناب ، پیشرو ، عدالت طلب و در راستای حاکمیت مردم سالاری  و نقادی صاحبان قدرت می باشد .

اشتراک این خبر در :