100مکان: بهزیستی شهرستان پلدختر

زمان: ۲۱/۳/۹۸

در جامعه ایرانی به طور کلی و خانواده لرستانی به طور خاص ریشه  هر نوع تغییر را بایستی در  خانواده پیدا کرد. اصلی ترین تغییرات در نظام اجتماعی ایران، با واسطه خانواده محقق شده یا اینکه جهت گیری آن معطوف به خانواده بوده است.

حوادث کنونی حیات اجتماعی ناشی از حالت کنونی اجتماع نیست؛ بلکه پیشامدهای گذشته و سوابق تاریخی است که سرچشمه حوادث کنونی را می‌سازد و علت موجبه هر واقعه اجتماعی را باید در میان وقایع اجتماعی مقدم جستجو کرد. بنابراین بررسی وضعیت خانواده و بروز آسیب‌هایی از قبیل طلاق، خودکشی و…. نیازمند داشتن نگاه تاریخی و بررسی تغییرات خانواده در بستر زمان  است. مهمترین این تغییرات به شرح ذیل است.

تغییر در کارکرد خانواده: در حالی که در گذشته، خانواده قبل از هر چیز، یک واحد اقتصادی بوده  امروزه مجموعه‌ای از پیوندهاست که بیشتر بر اساس ارتباط و خصوصا ارتباط عاطفی شکل گرفته است. امروز کارکردهای ثانویه خانواده مانند کارکرد اقتصادی، آموزشی، بهداشتی، نگهداری از سالخوردگان و حتی گذراندن اوقات فراغت به سازمان‌های دولتی واگذار شده است. اگر در گذشته افزایش تعداد جمعیت یک پنجره جمعیتی و یک فرصت در خانواده بود، اکنون خانواده ‌ها کنترل جمعیت و فرزند کمتر را ترجیح می‌دهند.

تغییر نقش‌ها در خانواده: امروزه نقش های تعریف شده در خانواده سنتی تغییر کرده و خانواده دیگر نهادی شفاف با نقش های ثابت از زن و مرد تلقی نمی شود. خانواده جدید یک واحد تولیدی محسوب نمی‌شود، بلکه واحدی مصرفی است که هزینه‌های سنگین پرورش فرزندان، تصمیم گیری درباره داشتن فرزند را بسیار پیچیده کرده است.

کاهش میزان ازدواج و افزایش نرخ طلاق: ازدواج‌های امروز مجموعه متنوعی  از عشق تا فرزندپروری  و وظایف خانه داری را در بر می گیرد و  با روابط و مناسباتی از قبیل؛ سیاست، اقتصاد، شغل و نابرابری مربوط می شود. ازدواج امروز دیگر مانند گذشته در مناسبات ساده و معمولی گنجیده نمی شود و اکنون مسایل ژرف و پیچیده پیش‌روی زوج های جوان است. در  زندگی های زناشویی امروز «کمیت زندگی» و «دوام روابط» جای خود را به «کیفیت رابطه» داده است.

افزایش نرخ کودک همسری (خصوصا در مناطق روستایی): توجه به  طلاق های توافقی و خودکشی در بین دختران نشان می دهند که اکثر این افراد قربانی انواع خشونت و پدیده تحت عنوان «کودک همسری» و ازدواج در سنین پایین هستند.

تغییر در ساختار قدرت خانواده:

تغییرات در ساختار قدرت و افقی شدن  هرم قدرت ساختار جدیدی به خانواده بخشیده که  متفاوت با  ساختار قدرت در خانواده سنتی است. خانواده امروز از برتری جنسیتی مرد به نقد جنسیتی، از وضعیت حاشیه ای زنان به وضعیت کانونی تغییر یافته است.  نقش قدرت زنان در هرم قدرت خانواده تحت «آموزش و اشتغال» زنان پر رنگ تر شده است و نقش آنها در مرکزیت تصمیم گیری خانواده بیشتر شده است.

بنابراین شاهد متکثر شدن قدرت در خانواده و سست شدن اقتدارگرایی و قدرت  مردان در نهاد خانواده هستیم. ضعیف شدن  مرد خانواده پیامدهایی از قبیل افزایش درخواست  طلاق از ناحیه زنان و افزایش نرخ خودکشی در بین مردان سن بالا داشته که  نشان دهنده پدیده‌ای تحت عنوان «بحران مردانگی» تحت شرایط اقتصادی و اجتماعی امروز است.

با وجود این تغییرات گسترده در خانواده رویکردهای تربیت  اجتماعی سنتی  به چالش کشیده شده( نمونه بارز این قضیه روز به روز بر تعداد والدینی که از ناتوانی خود در درک رفتار بچه ها شکایت دارند، افزوده می‌شود). والدین که محصول یک نوع سیستم اجتماعی تربیت هستند( استبدادی) با این رویکرد در عصر امروز  دیگر نمی توانند در تربیت فرزندانشان موفق باشند.

اگر یک  واقعیت و روش مثلا سبک تربیتی(مستبدانه) می تواند برای فلان نوع اجتماعی نسبت به دوره معینی بهنجار و مناسب باشد لزوما نمی تواند در دوره زمانی امروز نیز بهنجار و مناسب باشد.

یکی از مهمترین پیامدهای رویکرد تربیت اجتماعی مستبدانه افزایش خشونت و پرخاشگری در کانون خانواده بوده است.  نتایج پژوهش در روستاهای شهرستان پلدختر نیز نشان می‌دهد فقر از راه «خشونت خانوادگی» بیشترین تأثیر را بر خودکشی داشته است.

  اگر در گذشته خشونت‌های فیزیکی بیشتر بوده، اکنون  شاهد بیشتر شدن خشونت‌های کلامی( انگ‌های اجتماعی) در بین خانواده‌ها هستیم. خودکشی آنی و عمل خودسوزی زنان در برخی موارد به عنوان واکنشی اعتراضی علیه انگ‌های اجتماعی، باورها و ارزش‌هایی که این گونه انگ‌ها و خشونت‌های کلامی را مشروعیت می‌بخشند.

برای کاهش این خشونت‌ها در کانون خانواده باید به رویکرد دموکراتیک توجه بیشتری داشته باشیم.  این رویکرد،  بر پایه احترام متقابل، برابری اجتماعی، مشارکت و مسئولیت پذیری است. در این رویکرد قدرت فرد بزرگسال جای خود را به قدرت گروه می دهد و نقش والدین از نقش «رهبری» به نقش «هدایتگری» تغییر می‌یابد.

رویکردهای دموکراتیک  مبتنی بر کنش‌های ارتباطی و  گفتگوی متقابل در حوزه خانواده است. وقتی صدای فرد شنیده نشود و  امکان ابراز وجود پیدا نکند در این صورت  احساس طرد و در حاشیه بودن پیدا می کند که می تواند در گرایش وی به سمت خودکشی بسیار موثر باشد.

اگر ما به سمت رویکرد دموکراتیک در خانواده برویم  در آن صورت کنشگران خانواده احساس مسئولیت و مشارکت بیشتری نشان می دهند و یک هویت اجتماعی در اثر این رویکرد برساخت می شود. اگر شیوه عمل کردن، اندیشیدن و احساس کردن اعضای خانواده را قبول داشته باشیم، در اینصورت انها امکان عمل پیدا می کنند. در این صورت در بطن زندگی قرار می گیرند و به جامعه تن می دهند و آنرا معنا می‌کنند و کنش مثبت انجام می دهند. در اینجا امر اجتماعی به سرعت به امر اخلاقی تبدیل می شود.

print

اشتراک این خبر در :