Print Friendly

ایارکمابیش  همه جامعه ایرانی  با سه حسن  مواجهه شده اند که من هر سه حسن را به طریق بیهقی و سیاق اخلاقی به” ک” تحبیب ” حسنک” می خوانم، زیرا  به قول شیخ اجل سعدی« بزرگش نخوانند اهل خرد…. که نام بزرگان بزشتی برد» سه حسنک که به گونه ای متناقض نما  می توان  بین آنها ربط وثیقی پیدا کرد:

  • حسنک پرده اول: برخی از ما  با حسنک در دهه اول عمرمان در قالب درس “حسنک کجایی[۱]” مواجه شدیم، « دیر وقت بود . خورشید به نوک کوههای مغرب نزدیک می شد، اما از حسنک خبری نبود« وقتی  که صدای حیوانات  مزرعه از گرسنگی بلند شده بود و هرکدام به طریقی حسنک را صدا می زدند، وی “دوان دوان “رسید. حسنک به حیوانات و پرندگان علف و دانه داد  و «…با خودش فکر  می کرد چه کار کند  تا فردا پیش از بازگشتن از مدرسه، این زبان بسته ها این قدر گرسنه نمانند و آزار نبینند. چون او شنیده بود:« خدا دوست دارد که با حیوانها مهربان باشیم و به آنها آزار نرسانیم». داستان که به پایان می رسید ، قوت قلب می گرفتیم زیرا فکر می کردیم هر کسی مسئولیتی دارد به فکر آن است که کارش را خوب انجام دهد. هر وقت با صدای بلند درس “حسنک کجایی” می خواندیم آنهایی که عمری از خدا گرفته بودند، همیشه مثلی به زبان لری با این مضمون می گفتند که  “که بچه تا گریه نکند مادر، سینه در دهانش نمی گذارد” ؛  بعد ها که بزرگتر شدیم  به این موضوع فکر می کردیم که هر جمعی برای تحقق مطالباتش باید ” حسنک” خود را صدا بزند. با زبان و منطق خودش … حسنک کجایی ؟؟ طرح مطالبه کند. حال نمی دانم “حسنک پرده اول”،آیا به خاطر تأخیر و دیر رسیدن مواخذه یا استیضاح شد یا نه؟ محبوبیتش در مزرعه چی شد؟ اما  ظاهرا در سال های اخیر چون روایتش با منطق و مقتضیات زمانه سازگار نبوده از کتاب های فارسی دبستان حذف شده است. در هر صورت پایان قصه خوش بود، زیرا حسنک قبل از غروب خورشید رسید و حداقل من یکی بعد از پایان قصه نگران اوضاع  اهالی آن مزرعه نیستم. زیرا حسنک  حتی  در تدبیری بود که این اتفاق تکرار نشود.
  • حسنک پرده دوم:  حسنک پرده دوم[۲] را خیلی از ما ها در دهه دوم عمرمان تجربه کردیم، آنجا که در دوره دبیرستان  داستان” حسنک وزیر” خواندیم ، حسنک این پرده ، اما داستانی شیرین و سخت غم انگیز دارد، چرا شیرین چون  بدان سان زیست ،که خلق هم روزگارش جز به نیکی از او یاد نکردند همانگونه که تاریخو غم  انگیز آن که، به مکر خبیثی چون بوسهل زوزنی گرفتار آمد که بیهقی بوسهل را چنین  توصیف می کند: «… اما شرارت و زعارتی درطبع وی مؤکد شد و بآن شرارت دلسوزی نداشت و همیشه چشم نهاده بودی، تا پادشاهی بزرگ و جبار بر چاکری خشم گرفتی و آن چاکر را لت زدی و فرو گرفتی،… و آنگاه لاف زدی که: فلان را من فرو گرفتمو بوسهل با جاه و نعمت و مردمش در جنب امیر حسنک یک قطره آب بود از رودی و…» و غم انگیزتر آن که به جرم عقیده ای به نام ” قرمطی گری” نه عملی همچون اختلاس های میلیاردی امروز جامعه ما  بردار شد.  بیهقی می نویسند« بدکانها بودیم، نشسته در انتظار حسنک. … که حسنک پیدا آمد بی‌بند جبه‌ای داشت، حبری، رنگ با سیاه میزد، خلق‌گونه و دراعه و ردائی سخت پاکیزه و دستاری نشابوری مالیده و موزه میکائیلی نو در پای و موی سر مالیده، زیر دستار پوشیده کرده، اندک مایه پیدا میبود …» در ادامه که حضار با حسنک وزیر نیکنام آغاز صحبت کردند و قوت قبل دادند  حسنک گفت «اگر امروز اجل رسیده است، کس باز نتواند داشت، که بر دار کشند یا جز دار که بزرگ‌تر از حسین علی نیم..». و آنگاه که بوسهل بر پای دار حسنک را فحش داد «..حسنک در وی ننگریست و هیچ جواب نداد. عامه مردم او– یعنی بوسهل- را لعنت کردند، بدین حرکت ناشیرین که کرد و از آن زشتزشتها که بر زبان راند.»حسنک را فرمودند که: «جامه بیرون کش.. تنی چون سیم سپید و روئی چون صد هزار نگار و همه خلق بدرد میگریستند. …که سرش را ببغداد خواهیم فرستاد، نزدیک خلیفه.. و حسنک را هم چنان میداشتند و او لب میجنبانید و چیزی میخواند…ما بر تو رحمت میخواستیم کرد، اما امیرالمؤمنین نبشته است که تو قرمطی شدهای و بفرمان او بردار میکنند…حسنک البته هیچ پاسخ نداد. ..و خواست که شوری بزرگ بپای شود. سواران سوی عامه تاختند و آن شور بنشاندند و حسنک را سوی دار بردند … آواز دادند که: «سنگ زنید…هیچ کس دست بسنگ نمی‌کرد و همه زار میگریستند، خاصه نشاپوریان. پس مشتی رند را زر دادند که سنگ زنند اینست حسنک و روزگارش و گفتارش، رحمه الله علیه،…. چون ازین فارغ شدند بوسهل و قوم از پای دار بازگشتند و حسنک تنها ماند، چنانکه تنها آمده بود، از شکم مادر و حسنک قریب هفت سال بر دار بماند، چنانکه پایهایش همه فرو تراشیده و خشک شد، چنانکه اثری نماند تا بدستوری فرود گرفتند و دفن کردند، چنانکه کس ندانست که سرش کجاست و تن کجاست و مادرحسنک زنی بود سخت جگرآور. چنان شنیدم که دو سه ماه ازو این حدیث پنهان داشتند و چون بشنید جزعی نکرد، چنانکه زنان کنند، بلکه بگریست بدرد، چنانکه حاضران از درد وی خون گریستند. پس گفت: «بزرگا، مردا، که این پسرم بود، که پادشاهی چون محمود این جهان بدو داد و پادشاهی چون مسعود آن جهان» این داستان البته پایانی غم انگیز داشت و هنوز هم روح مرا می آزارد و من هر جا انسان آزاده ای در تنگنا می بینم “حسنک وزیر” در ذهنم تداعی می شود.
  • حسنک در پرده سوم: اما  حسنک  پرده سوم را  از سال ۹۲  تقریبا هر ایرانی و در بلاد غریبه ، هم  حداقل  افراد دیوانی و سیاستمدار می شناسند؛ و او “دکتر حسن روحانی” است که من “حسنکش” می خوانم به  “ک” تحبیب، همچون حسنک وزیر،اما این حسنک که دوبار مردمش انتخاب کرده اند و به تخت صدارت و وزارتش نشانده اند، داستانش را نمی دانم چی می شود؟ اما وضعیتش چندان  که من با أقل دانش جامعه شناختی ام  تحلیل  می کنم  چندان رضایت بخش نیست “حسنک پرده سوم” اما انگار صدا های حسنک کجایی؟ مردمش را نمی شوند؟ این که نخبگان ترک وطن کرده،  دامنه مسایل و آسیب های اجتماعی گسترده می شود و هر روز  خبراختلاسی، کسادی بازار، بیکاری، فاجعه ای اخلاقی گزارش می شود و روزی نیست که خبری از خودکشی و طلاق و… به گوش نرسد و این یعنی” حال ما  خوب نیست، حسنک کجایی؟” و بنا بر اطلاعات موجود  حدود ۶۹ درصد  مردم  معتقدند  که هر کسی پول و پارتی نداشته باشد حقش پایمال می شود؛ حدود ۶۰ درصد مردم عقیده دارند وضعیت صفات مثبت اخلاقی در ۵ سال آینده بدتر و همچنین حدود ۶۴ درصد بر این باورند که فاصله بین ثروتمندان و فقرا بیشتر خواهد شد  و این هم یعنی اوضاع به سامان نیست،حسنک کجایی ؟ و البته نه اینکه حسنک این پرده مسبب این همه ناخوشی باشد که این خود علل کثیره و مزمن دارد است  و تحلیل های عمیق می طلبد ؛ اما “حسنک پرده سوم” را وضعیت متفاوت است بوسهل ها ی زیادی کمر بر آویختنش به دار  نفرت و شکست در افکار عمومی بسته اند، ویرا رقبایی زیادی هست،اولین بوسهل(دشمن)حسنکاین پرده خود برجام است برجامی که می توانست یاریگر باشد ، چرا  اگرچه در آغاز هدف این نبودکه برجام درمان قطعی آلام مردم معرفی شود اما  در افکار عمومی به تدریج این باور شکل گرفت که برجام  پایان دهنده وضعیت نا مطلوب  به صورت کامل و قطعی است، غافل از این که هیچ تضمینی وجود ندارد بدون اصلاح اداری و نهادی در درون مثل سایر دستاوردها ، ره آوردهای حاصل از برجام به همه مردم برسد؛ همانگونه که بسیاری از مردم از اقدامات توسعه ای دولت ها  حتی اندک بهره ای جز حسرت و شکاف طبقاتی نصیب نبرده اند،  پس برجام در صورت تحقق هم،  برای زخم های ما”نوشدارو” نبود . بنا بر نظر سنجی ها عده بسیار کمی خواهان وضع موجود به صورت فعلی و  عده کمی هم خواهان تغییرات اساسی بوده و چیزی حدود ۶۰ درصد مردم خواهان اصلاح وضع موجودند ، همه اصلاحات در برجام خلاصه نمی شود  اگر چه تحقق آن می تواند به اصلاح برخی امور کمک کند به عنوان مثال نگرش منفی مردم به مجریان قانون، نهاد ها  و… این که مردم و مسئولین در برابر قانون برابر باشند چندان ربطی به برجام ندارد و صدالبته برای حسنک ما شاه کلید هم نبود، شاه کلید تمرکز بر اصلاح ساختار اداری و مبارزه با فساد و به تبع آن  ارتقاء سرمایه اجتماعی بود که چندان  توجهی به آن نشد. ،  اگر چه دیر اما حسنک ما باید برجام را بخشی از برنامه اصلاحی خویش قرار دهد . اگر چه “ظریف وزیر” نمودی از  سیاست ورزی  حیرت انگیز ایرانی  بود و ایرانیان با تمام وجود هنوز هم  قدر می دانندش ؛ خطا اما تلقی نوش  دارویی از برجام است که مخالفان و موافقان حسنک ما، در آن به یک اندازه شریکند، موافقانی سطحی نگر که  در آغاز برجام را همه چیز و مخالفانی که در پایان  راه ، برجام را همه چیز می دانند و چون حسنک نرسیده است ناکامش می خوانند.و البته بوسهل هاییدر برون از  دیار خویش و بلاد غریبه که با دسیسه فرجام برجام را چنین کردند  و در درون دیارش  نیز  برخی بوسهل های نزدیک و به ظاهر یار غار که هیچگاه اجازه ندادند  ،حسنک این پرده، صدای حسنک کجایی؟؟ مردمش را بشنود  و البته حسنک این پرده  از همه چیز مهمتر  بی ” حسنک های وزیر” در حال تدبیر امور و در مواردی“کلید کار “ را به کاردان نسپرده است،اگر مردم نشاپور برای حسنک پرده دوم زار می گریستند، مردم ایران هم دوبار با رنگین کردند انگشت سبابه خود صدارت حسنک پرده سوم را تضمین کردند و اما این روزها همانمردم معتقدند که ” کلید حسنک “ گم  و یا شکسته شده است،امیدورایم  حسنک پرده سوم در ابتدا از دامتلقی نوشدارویی برجام و سپس از  بوسهل های قریب به ظاهر دوست و همسو  اما بی تدبیر و سپس از شربوسهل بعیدتر رها شده و هر چند با تأخیر صدای “حنسک کجایی؟” مردم رابشنود  و اگر شنیده است و دوان دوان دارد می آید  به مردم خبری بدهد.انشاالله قبل از  آن که  خورشید “امید” مردم در پشت کوههای مغرب غروب کند  حسنک با ” تدبیر” خودش را به مردم برساند.

(پژوهشگر مسایل اجتماعی)

( رئیس ستاد تدبیر و توسعه  حامیان مردمی روحانی (۹۶)در استان ایلام/ معاون ستاد اصلاح طلبان دکتر روحانی استان ایلام)

[۱]– حسنک کجایی ؟ اشاره به درس ششم کتاب فارسی  کلاس دوم ابتدایی در  سال های ۶۶و ۶۷ ص ۳۴

[۲]– حسنک وزیر: آخرین وزیر سلطان محمود غزنوی بود که به دستور مسعود غزنوی و به فتوای خلیفه بغداد، تحت عنوان قرمطی یا اسماعیلی به دار آویخته شد. و بوسهل که بعد از مرگ محمود غزنوی و در حکموت مسعود به وزارت رسید و با توطئه علیه حسنک توانست به بهانه قرمطی بون زمینه را برای به دار کشیدن حسنک علیرغم میل بسیاری از درباریان، مسعود غزنوی و شاید همه مردم فراهم کند.

اشتراک این خبر در :