Print Friendly

ترکارانی11دغدغه توسعه وآباداني و خروج از زنجيره فقر و مشقت هاي انساني امروزه به آرزوي تمام افراد بدل شده است. اگر روزي روزگاري فقط فرزندان اقشار بالاي جامعه بدنبال پيشرفت و موفقيت فردي بودند و خانواده هاي طبقه متوسط و پايين جامعه كمتر آرزو هاي بزرگي را براي فرزندانشان در سر داشتند، امروزه اين خواسته همه گير شده و همه آرزوي موفقيت و پيشرفت فرزندان شان را دارند. گرچه درباره مزايا و معايب اين ديدگاه مي توان بحث مستقلي انجام داد ولي سوال اصلي این است که چرا با آنكه همه دنبال توسعه و پيشرفت چه در سطح فردي و جمعي هستيم ولي تلاش و كوشش و مشاركت مان براي رسيدن به اين آرزوها در آن حد که باید نيست و برآورده شدن اين خواسته ها را از دولت مي خواهيم و انتظار داريم موجودي به نام دولت عروس زيباي توسعه را به دم خانه ما بياورد. همه چيز را از دولت خواستن و خود را ناتوان فرض كردن يكي ازآسيب هاي فرهنگي بزرگ جامعه مي باشد. منظور از غيرعادي بودن”همه چير را از دولت خواستن” دفاع از موجودي به نام دولت و توجيه عملكرد و ناعدالتي كه در طول اين قرن دولت ها درحق جوامعي چون لرستان انجام داده اند نيست. هدف بررسي اين موضوع است كه چرا ما اينقدر وابسته شده ايم. تا جايي كه قدرت تحرك و پويايي و مشاركت را از خودمان گرفته و با داشتن اين همه منابع و توانايي آنقدر منتظر دولت مي مانيم تا منابع مان یا تلف شوند يا ديگران از آن ها بهره مند شوند.

درتحقيقاتي كه در جامعه شناسي تاريخي لرستان انجام داده ام، رويه هايي را در اين ديده ام كه متاسفانه به قاعده تبديل شده اند. يكي از اين رويه ها وجود پارادوكس بي اعتمادي و وابستگي ما به دولت هاي وقت مي باشد. ما لرها حداقل طي يك سده اخير، با دولت هاي مدرن تقريبا سر دوستي نداشته ايم و يا اگر در مقاطعي مانند دوره جنگ تحمیلی تمايلي به نشان دادن اعتماد مان به آن ها داشته ايم، دولت مندان ما را جدي نگرفته اند. بنابراين نتيجه اين بوده كه ما به دولت حاكم اعتماد و حتي بهتر بگوييم بي اعتماد بوده ايم. ما آن ها را عامل  و مقصر ناكامي و عقب ماندگي هاي دانسته و باور داشته ايم دولت هاي وقت در حق مان عادلانه رفتار نكرده اند.

از طرف ديگر به همان نسبت مخصوصا از دوره رضاشاه كه ساختار اجتماعي و سياسي سنتي لرستان توسط دولت كاملا نابود شد.كاملا به دولت وابسته شده ايم. باورمان اين است كه دولت منشا تمام خيرات است و بايد آن را جايگزين تمام نهاد هاي سنتي و مدرن مان بكنيم. فكر مي كنيم اگر بخواهيم از اين بن بست توسعه نيافتگي و فقر هم خارج شويم باز بايد دولت ناجي مان باشد.

اين پارادوكس “وابستگي در عين بي اعتمادي” و” منجي دانستن و در عين مقصر دانستن” دولت به يكي از بيماري هاي فرهنگي ما منجر شده است. ويروسي كه با گسترش خود قدرت حركت را از اين جامعه سلب كرده است.

بيان اين پارادوكس به اين معنا نيست كه نبايد از دولت مطالبه وتوقع داشته باشيم. دولت وظيفه داردند برابري توسعه اي را بین مناطق مختلف كشوركم و زير ساخت هاي توسعه اي را درجوامعي چون لرستان برقرار كند. هيچ دليلي در اين مورد قانع كننده نيست. ولي ملزم و مجبور كردن دولت به اين تعهدات  با وابستگي شديد به دولت امكان پذير نيست. تا وقتي همه جزء به جزء زندگي مان از آرد نان خانواده روستايي تا كمك به جهيزيه خانواده هاي فقير و هزينه مراسم مذهبي و فرهنگي مان تا شغل و ساختن كارخانه و تشكيل سازمان هاي داوطلبانه را از دولت مي خواهيم و به دولت وابستگي شديد داريم. دولت مي تواند به راحتي با دادن و ندادن اين ها ما را كنترل كند وابستگي مان پاشنه آشيل مان است.

واقعيت اين است كه جدا از نيت خوب و يا بد كارگزاران دولتي، تا وقتي جامعه خود قوي و مستقل نباشد، دولت مندان آن ها را جدي نخواهند گرفت. تا از اين ويروس ذهني كه خود را بدون دولت هيچ مي دانيم. تا وقتي توانايي هاي خودي را انكارمي كنيم. تا وقتي نمي توانيم همديگر را تحمل كنيم  و با دركنار يكديگر بودن باعث هم افزايي و افزايش نيروهاي مان شويم. همچنان وابسته به دولت خواهيم بود و دولت ها نيز چه در اوج درآمد هاي نفتي و چه اكنون دراوج كساد درآمدي نمي توانند و نمي خواهند براي ما كاري انجام بدهد. بنابراين، راهكار خروج از اين پارادوكس را تكيه بر توان واقعي ولو محدود و ناقص خودمان و كم كردن از وابستگي به دولت مي دانم.

  • دکتر مجتبی ترکارانی عضو شورای سیاستگذاری نشریه سیاسی اجتماعی گفتار ما می باشند

اشتراک این خبر در :