Print Friendly

ولی بهرامیبه گزارش گفتار ما، یکی از موضوعات محوری و معرفتی علم و به طور خاص در اکادمیک  بینش مندی است،  بینش و بینش مندی اهمیت خاصی  در اثار بزرگان علم و اندیشمندان داشته و انرا شرط امکان تفکر در همه عرصه های دانش و حتی کنش می دانستند  و امروزه هم برای تعلیم وتربیت، سیاستمدار، روزنامه نگار، هنرمند، مهندس، مدیر بودن یا برای گسترش تندرستی، توسعه صنعت  و بهبود محیط زیست باید از بینش برخوردار بود.  توجه به مطالعات و تحقیقات نشان می دهد که در دنیای علم دیگر فیزیکالیسم به عنوان یک بینش برخواسته از علوم تجربی در عصر مدرن دیگر توانایی لازم برای صورت بندی مسائل علمی و فکری در دوران معاصررا ندارد. اندیشمندان وصاحب نظران عرصه علمی جامعه شناسی ایران هم بیان می کنند ، اگر اوضاع جامعه یمان در زمینه های مختلف رو به ادبار است این امر ناشی از این است که نه تنها رشته های پزشکی و فنی و تجربی ما هنوز تحت تاثیر علوم فیزیکی قرار دارند بلکه رشته هایی که از بنیاد اجتماعی محسوب می شوند همچون حقوق و مدیریت و روان شناسی نیز در سیطره نگاه اثبات گرایی و تسلط امر فنی قرار دارند.  بنابراین امروزه کار کردن در همه رشته های علمی مستلزم داشتن بینش است و بینش مندی جزئ لاینفک زندگی ماست.  نگاه به روند توسعه در عرصه علم  نشان می دهد که همواره بینش مندی و تاکید بر آن یکی از دغدغه های اندیشمندان و روشنفکران  و اساتید و سکان داران علم بوده است و  در توسعه علمی  ایران از اهمیت ویژه ای برخورار  بوده است، اما مطالعه تحقیقات و شواهد نشان می دهد که توسعه  علمی مفهومی چندبعدی است  که هم بعدی کیفی و هم بعد کمی آن مهم است.  به نظر می رسد در جنبه کیفی و بطور خاص بینش مند کردن  و ترویج آن غفلت شده است . بنابراین هدف ما در این گفتار تاکید بر بینش مندی(بعد کیفی) و در مقابل آن مدرک گرایی (بعد کمی ) است. و  همچنین سوال بنیادینی که می توان مطرح کرد چرا با وجود چندین دهه از  عمرعرصه علمی  و دانشگاهی شاهد پرورش روشنفکران  و  صاحب نظران  مطرحی  نبوده ایم؟

یکی از نهادهای مهمی که می تواند در شناخت ، ایجاد و توسعه بینش موثر باشد  نهاد دانشگاه است. دانشگاه پرورش دهنده افکار و جهت دهنده ایده ها و بارور کننده مغزهاست. یکی از اهداف مهم دانشگاه ها توجه به پرورش نیروهای خلاق و کارامد است، نیروهایی که اینده سازان جامعه و سکان داران کشتی پیشرفت و توسعه کشورند.  در کنار ابعاد کمی دانشگاهها و تعداد دانشجویان بعد کیفی و  کیفیت خروجی فارغ التحصیلان بسیار مهم بوده که یکی از ابعاد کیفی دانشگاه ها ضرورت توجه به بینش و بینش مندی نیروهای تحت آموزش است. با محوری شدن سیاست های توسعه ای در همه عرصه ها در دوره جدید،آئین نامه های ارتقائ بخشی اعضای هیئت علمی دانشگاه ها ، تقویت و انبوه تولید کمی کتاب و مقاله ، جهت گیری اصلی علم شده و وضعیت تعدد و تکثر بدون محوریت بخشیدن به علم ، شرایط علم را بحرانی کردو این وضعیت منجر به جزئی نگری  که بدلی از تخصص گرایی است، به صورت یک مناقشه جدی ظهور کرده است. مشاهدات نشان می دهد در زمینه آکادمیک  امروزه سیستم آموزشی کشور به سمت و سویی می رود که فقط به کمیت ها و تعداد فارغ التحصیلان نگاه می کند  و حتی این کمیت در تعداد مقالات بی کیفیت ، پایان نامه فروشی  و مقاله فروشی، همایش های علمی که جنبه سود و درآمد برایشان از جنبه علمی مهمتر است، مقالاتی که چارچوب علمی ندارند و خالی از منابع معتبراند و اینها به نظر می رسد همچون کارخانه ای  اندکه به تولید کالباس و سوسیس می پردازدو در صدد ایجاد بینش ، تفکر و خلاقیت نیست . به نظر می رسد تا زمانیکه تقدم اهمیت نیازهای سازمانی بر نیازهای علمی ، غلبه مدیران بر دانشمندان، بازاری شدن علم، تکراری شدن کارها، جمع آوری داده ها ( آزاد ارمکی:۱۳۹۳)،  و جمع آوری جزئی ترین آمار واطلاعات بدون اینکه به شکل ، کیفیت و ارتباط آنها با ساخت های وسیع تر اجتماعی تاریخی توجه داشته باشیم ( میلز،۱۰:۱۳۶۰) و دانشگاه را بعنوان  یک صنعت و بازار نگاه کنیم( قانعی راد:۱۳۹۵) ونظام دانشگاهی جایگاه احزب و سیاست با شد نباید انتظار تربیت و آموزش کسانی را داشته باشیم که دارای بینش باشند.

همچنین حاصل این رشد علمی بدون توجه به  بعدکیفی وجود نیروی زیاد تحصیل کرده در ایران ، مانند جامعه پرجمعیت بیکاری است که در نهایت، تعارض علیه خودش( خودزنی) را شروع کرده که حاصل آن بی حاصل شدن فراغ التحصیلان  دانشگاهی است . اگر در دانشگاه ها به دنبال  تربیت و پرورش دانشجویانی باشیم که  آنها را صاحب بینش کنیم نه صاحب مدرک(آزاد ارمکی،۱۳۹۵) در این صورت نه تنها نظاره گر بی حاصل شدن سرمایه ها نیستیم بلکه نتیجه ی ان  پرورش کارافرینانی توانمندند و خلاقی هستیم که نیازها ی خود و جامعه را برطرف می کنند و موجب توسعه و رونق کار و اقتصاد و هم خواهیم بود. در اخر به نظر میرسد بازگشت به بنیادها و مفاخر و روشنفکران و مطالعه آثار آنها  می تواند مانند پیر راهنمایی ما را از  بی سامانی علمی به سوی مقصود اصلی که همان بینش مندی است رهنمون سازد.

بینش و اهمیت آن در زندگی در بسیاری از نقدهای ادبی و اجتماعی مورد توجه قرار گرفته و نویسندگان معاصر کم و بیش با توجه به چنین بینشی به خلق آثار  ارزنده ای همت گماشته اند و در آخر سعی شده است برای درک بهتر  این بینش  از امثال و حکایت هایی استفاده شود که در زیل به آن اشاره می شود:

برای فهمیدن و درک کردن مفهوم بینش می توان گفت در صورت عدم این بینش مثل آن مانند کسی است که ما با انگشت اشاره ماه را به او نشان می دهیم اما آن شخص فقط به نوک انگشت اشاره  ما توجه می کند و فراتر از آن را نمی تواند ببیند یعنی « او مو را می بینید وما پیچش مو».

تجربه  بزرگترین استاد است و ما از طریق تعقل و ادراک می توانیم تجربیات دیگران را از ان خود کنیم چرا که هیچ علم و شناختی در خلا شکل نمی گیرد و این تفکر وتعقل است که ما را به هدف می رساند در فرهنگ و دانش ضمنی به جا مانده از گذشتگان نقل است روزی مردی به خانه دوستش دعوت شد و مرد از دیدن زن دوستش متعجب شد و گفت چه زن خوبی داری! گفت تیر  خوب انداختن و هدف زدن نیازمند کمان راست است و او در تکمیل صحبتش گفت:  چشم و زبان داشته ای که زن خوب انتخاب

کرده ای . یعنی دارای بینش بوده ای.

مرد خردمند هنرپیشه را عمر دو بایست در این روزگار

                                                تا به یکی تجربه اندوختن با دگری تجربه بردن به کار

بنابراین برای داشتن ور سیدن به بینش نیازمند زمان و تجربه و مهتر از همه  استفاده از تجربه دیگران است.

دکتر علی شریعتی می فرماید:» کسی مثل ادیسون چون روش درست را تشخیص دادند کار بزرگی چون اختراع برق را انجام داده اند ولی گاهی نوابغی چون افلاطون و ارسطو که ما از درک متون متوسط آنهاعاجزیم ممکن است جامعه را به بیراهه بکشانند». به نظر می رسد علاوه بر بینش داشتن فهمیدن و درک کردن درست بینش دیگران و اندیشمندان و روشنفکران هم مهم است چنانچه در تاریخ کسانی مثل  منصورحلاج ها و حسنک ها کم نبوده اند.

دانه ای که در دل سیبی است همچون باغ میوه ای نادیدنی است ولی اگر بر سنگی افتد از بین خواهد رفت». جبران خلیل جبران

بینش  داشتن شبیه همین دانه پنهان است که اگر به آن شاخ و برگ داده نشود و گسترش پیدا نکند دچار زوال و نابودی خواهد شد. و چنین بینشی هم در تعامل و گفتگو با متخصصان و هم با مطالعه آثار بزرگان  و مشاهیر علمی و همینطور ارتباط آن با سایر شاخه های علمی( علوم بین رشته ای) زمینه پیشرفت و تحول پیدا خواهد کرد و تبدیل به بینشی نو خواهد شد.

اگر چیزیی را به من بگویی آن را فراموش می کنم، اگر آنرا به من نشان دهی به یاد می آورم ولی اگر مرا درگیر آن نمایی آنرا می فهمم. یعنی ما برای رسیدن به بینش باید در موقعیت مورد نظر درگیر و به اصطلاح مشارکت فعالانه داشته باشیم.

* نویسنده و پژوهشگر مسایل اجتماعی

اشتراک این خبر در :